شما اینجا هستید:خانه » آگهی ترحیم » اشعار اعلامیه ترحیم » اشعار و متن برای اعلامیه ترحیم سالگرد و چهلم

اشعار و متن برای اعلامیه ترحیم سالگرد و چهلم

اشعار و متن برای اعلامیه ترحیم سالگرد و چهلم

مرگ موهبتی است الهی،  که به قامت هر موجود زنده ای می‌نشیند
بشریت از این قاعده مستثنی نیست و ما نیز از آن غافل هستیم
چه سخت است باورش، تحملش، جدا شدنش و ندیدنش
ولی چه می‌شود کرد، باید در برابر مشیت الهی سر تسلیم فرود آورد
و فقط یاد و خاطرات او جاودانه در دل دوستدارانش باقی خواهد ماند
امید که در جوار رحمت پروردگار آسوده و آرام بیارامد و از آمرزش حضرت حق بهره‌مند شود

روزها را چه غریبانه به شب رساندیم
فریاد را در سینه خفه کردیم
و اشک را خوراک روز و شب کردیم
چه سخت است در دل گریستن و به زبان هیچ نگفتن
و تکیه‌گاهی مطمئن را از دست دادن!

هنوز باورمان نمی شود که چهل روز / یک سال از رفتن ناگهانی اش گذشته است
هنوز سخت است بپذیریم آن لبخندها و مهربانی ها، همچون دانه ای در زیر خاک خفته است
اما یقین داریم یادش جوانه خواهد زد و نام و نشانش، درختی سبز و تناور خواهد شد

ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر

از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر

جهت سالگرد:

یک سال است که عمارت پدری ام، عطر مادری ندارد!

یک سال از عروج ناباورانه … گذشت
این یک سال به ما بی تو یک قرن گذشت
دست تقدیر او را از باغ زندگی جدا کرده، و جز مشتی خاک بر ما باقی نگذاشت
یک سال از پرواز معصومانه اش گذشت

این یک سال را با یاد و بی حضورش
چه تلخ و مبهوت به پایان بردیم
و در فراقش چه خونها که از دل چکید
و چه اشکها که بر رخ دوید
هنوز به یادش اشک می ریزیم
تا شاید آرام گیریم
و با حضور یاران رفتنش را باور کنیم

یک سال گذشت
از دل ما اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست

یک سال گذشت
اما گذر زمان یارای زدودن عشق
و یادت از هستی ما را ندارد!

یک سال از عروج ناباورانه پدر عزیزمان گذشت،
دست تقدیر او را از باغ زندگی جدا کرد
و جز مشتی خاک بر ما باقی نگذاشت
یک سال از پرواز معصومانه‌اش گذشت
این یک سال را با یاد و بی حضورش چه تلخ و مبهوت به پایان بردیم
و در فراقش چه خون‌ها که از دل چکید
و چه اشک‌ها که بر رخ دوید
هنوز به یادش اشک می‌ریزیم تا شاید آرام گیریم
و با حضور یاران رفتنش را باور کنیم

روزها رفت و گذشت و در اندیشه باز آمدنت،
لحظه ها طی شد و مرد!
و نگاهم هر روز، باز هم با همه شوق، کوچه ها را پایید.
مثل آن روز که می آمدی از دور … دریغ!
دل من در غم هجران تو ای خوبترین، چه بگویم، چه کشید …
آه یک سال گذشت

یک سال از غروب ناباورانه عزیزمان گذشت،
دست تقدیر او را از باغ زندگی جدا کرد
و جز مشتی خاک بر ما باقی نگذاشت.
یک سال از پرواز معصومانه اش گذشت،
این یک سال را با یاد و بی حضورش
چه تلخ و مبهوت به پایان بردیم
و در فراقش چه خونها که از دل چکید
و چه اشکها که بر رخ دوید،
هنوز به یادش اشک می ریزیم
تا شاید آرام گیریم
و با حضور یاران رفتنش را باور کنیم

خورشید مرده بود آن روز (۴ شهریور ۱۳۸۶)
و هیچ کس نمی‌دانست که نام آن
کبوتر غمگین که از قلب‌ها گریخت
شادروان …
پدر مهربان و بزرگوار ما بود!

مادرم یاس‌ها عطرشان را از بوی تن تو به عاریت می‌گیرند
شبنم گل واژه اشک‌های توست
ای شقایق دشتستان صبوری
ای هم آغوش پروانه‌ها
ای صفای گل سرخ
ای نرگس عشق
تو از همه گل‌ها زیباتر و از همه آن‌ها خوشبوتری
در سالروز یاد تو عطر همه گل‌های شکفته را نثار وجودت می‌کنیم

 

آن روز گدازه دلم را دیدم
خاکستر تازه دلم را دیدم

وقتی که به روی دوش مردم می‌رفت
تشییع جنازه دلم را دیدم

یکسال است که دلتنگی های غروب را با بودن در کنار مزارش، سپری می کنیم
و در نهایت ناباوری، باورمان شده که او دیگر نیست، دیگر نمی آید
و دیگر نباید منتظرش باشیم، دیگر آن شمع فروزان را نمی بینیم
ولی طنین صدای دلنشینش همچنان در گوش ما
و مهربانیش در قلب ما و زیبایی چهره اش در یاد ماست.

پدر بگذشت سالی از فراغت
غمت با ما بماند تا قیامت

اگرچه سایه ات رفت از سر ما
غمت سایه فکنده بر دل ما

سالی گذشت و ما همه محزون آن شبیم
کز داغ جانگداز فراقت به سر زدیم

پدر به وسعت بیکران دریای مهر تو
در خون نشسته و در غم شناوریم

سالی گذشت و باغ دلم برگ و بر نداشت
من ماندم و شبی که هوای سحر نداشت

یک سال می گذرد و می سوزیم
و به هر جا می نگریم، خاطره ای از تو در خیال ما شکل می گیرد
یک سالی است که سنگ صبور خود را از دست داده ایم
و نگاه پاکش را دیگر نمی یابیم
چه سخت است فراق کسی که یاد و روحش همیشه در کنار ماست و او خود نیست

پدرم سالی نبودی، قرن ها بر من گذشت
در جهان هر چه خوشی بود، رفت و دیگر برنگشت

رستم افسانه هایم، بابک بی هم مثال
چون که رفتی، تیر  غم شهبال دنیایم شکست

یک سال فراق تو به ما عمری گذشت
یک عمر بود هجر تو، اما یک سال گذشت

ز غم لبریز گشته ساغر من
که رفته سایه تو از سر من

گذشته گر یک سال از فراقت
پدر داغت نگشته باور من

شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

همه فانیند و او باقیست
سالی گذشت و ندیدیم لبخند رویش…
گذشت ایام نیز نتوانست دلهای پر از درد و رنج ما را اندکی تسکین دهد.  یکسال از پرواز معصومانه اش گذشت
و این یکسال را با یاد و بی حضورش چه تلخ و مبهوت به پایان بردیمو در فراقش چه خونها که از دل چکید و چه اشکها که بر رخ دوید.
بعد از تو گریه گریه….‌فقط گریه ماند و من
در اشکهای هر شبه ی خود شناورم  بار عظیم این غم جانسوز را بر دوش کدامین سنگ صبور بیاویزیم
که اینگونه در یک روز  بهاری مملو از سکوت شامگاهان با عطر خدا درآمیختو در دست فرشتگان بر بال آسمان نشست!
رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند
آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند…
و ما اینک اولین سالگرد غروب خورشید زندگیمانمهربان قلبی که سالها به دوستی و  محبتمان می نواخت را به سوگ می نشینیم
بر سر مزارش رفته و با قرائت فاتحه ای خرسندش می کنیم.
به سر خاک تو رفتم خط پاکش خواندم
آه از این خط که نوشتند به پیشانی من!
و او با همان سکوت معنی دار آشنایش به ما پاسخ خواهد گفت…
او جاودانه شد و ما او را در قلبمان جاودانه جای داده ایمپدر جان یاد آن شبها که ما را شمع جان بودی
میان نا امیدی ها چراغ جاودان بودی
برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود
بنازم همتت آقا که تا بودی صبور و مهربان بودی

یک سال است که طنین صدای گرمت در فضای خانه نمی پیچد
و ناباورانه جای خالی ات را نگاه می کنیم
و به آستانه در چشم دوخته ایم
اما افسوس دیگر سعادت دیدار تو را نخواهیم داشت
ای کاش می توانستیم احساسمان را بیان کنیم
اگر دریاها جوهر و درختان جملگی قلم گردند،
باز هم نمی توانیم بزرگواری، فداکاری و ایثارت را بر صفحه کاغذ بنگاریم!

یک سال گذشت
یک سال از عروج ناباورانه عزیزمان …
فرزند …
گذشت، دست تقدیر فرزند عزیزمان، آن سرو قامت ما را از باغ زندگی جدا کرد و جز مشتی خاک بر ما باقی نگذاشت، سالی گذشت اما ذره ای از اندوه ما کم نگشت، هنوز به یادش اشک می ریزیم تا شاید آرام گیریم و با حضور یاران، رفتنش را باور کنیم.

بدین مناسبت مجلس بزرگداشتی از ساعت ۳۰/۲ تا ساعت ۴ روز پنج شنبه مورخ ۱۵/۷/۸۹  در مسجد اعظم برگزار و سپس رهسپار آرامگاه ابدیش در امامزاده … خواهیم شد.

ایمد که با حضور گرمتان زینت افزای مجلس آن مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان گردید.

از طرف خانواده های داغدار: … و سایر بستگان و آشنایان

گذشته سالی و رویت ندیدیم
گلی از گلشن رویت نچیدیم

رسیده سالگرد تو ولی ما
به قدر سالها محنت کشیدیم

هوالباقی

یک سال از هجر غم انگیز مادری که مظهر عهد و وفا بود گذشت

نالد مدام مرغ دلم در عزای تو
ای مادرم به فدای صفای تو

طومار زندگی تو بسته گشت و گشت
قلبم به دو نیم از غم این ماجرای تو

اولین سالگرد غروب غم بار مادر مهربان و همسری فداکار و دلسوز

حاجیه خانم…

فرزند مرحوم …
همسر …
مادر آقایان …
مادرخانم آقای …

وقتی برای آخرین بار از پیش ما رخت بربستی، باورمان نمی شد فرشته ای پاک و معصوم با کوله باری انباشته از صبر و درد و مقاومت و ایمان، با قاصدک مرگ راه سفر در پیش گرفته ای! و اگر نبود امر خداوند مبنی بر این که در فقدان عزیزان خود صبر پیشه کنیم، هر آینه بیم آن می رفت که آدمی در مصیبت جگرگوشگان خود سر از گریبان غم برندارد.

پس تسلیم به بارگاه الهی زیباترین تصمیم است…

اینک که یک سال از غروب غم بار این مادر مهربان را پشت سر گذاشته ایم، برآنیم که در روز پنجشنبه ۲۵/۶/۸۹ از ساعت ۴ الی ۳۰/۵ در مسجد امام حسن (ع) واقع در خیابان ابوذر گرد هم آییم تا با تذکر خاطرات جان فزایش، مرهمی بر زخم های کهنه مان نهیم و سپس رهسپار تربت پاکش واقع در وادی السلام شویم تا با اشک چشمانمان مزارش را شستشو دهیم.

خانواده های: … و کلیه اقوام و بستگان

مقدمه اعلامیه فوت

درگذشت بانویی/… با فضیلت و دلسوز و مهربان از شیفتگان خاندان عصمت و طهارت

با کوله باری از غم و اندوه درگذشت …

با تسلیم به مشیت الهی و با نهایت تاثر و تالم درگذشت …

با افسوس و اندوهی جانکاه درگذشت …

با دلی شکسته و اندوهی ژرف درگذشت…

گردآوری توسط ایران ترحیم

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 148

ارسال یک دیدگاه

© 2012 Powered By irantarhim. تمامی حقوق وب سایت متعلق به ایران ترحیم میباشد و استفاده از مطالب بدون ذکر ایران ترحیم شرعا مجاز نمیباشد.

بازگشت به بالا