شما اینجا هستید:خانه » آگهی ترحیم » اشعار اعلامیه ترحیم » اشعار اعلامیه ترحیم در سوگ پدر

اشعار اعلامیه ترحیم در سوگ پدر

اشعار اعلامیه ترحیم در سوگ پدر

صفا از خانه و روح از بدن رفت

پدر مهربانم از میان رفت

 

غم هجران او را با که گویم

که چون پروانه‌ای از شعله ها رفت

مردان خدا

 در سوگ پدر:

مردان خدا چه با صفا می میرند

دلباخته در راه خدا می میرند

 

گویی که رسیده حکم آزادی شان

خندان لب و با میل و رضا می میرند

 

باور

در سوگ پدر:

ناگهان رفت از برم، هرگز نباشد باورم

تا بمیرم از فراقت، دل بسوزد، پدرم

 

همچو شمعی سوختی، با کس نگفتی درد دل

پیش رویم جان سپردی، کی رود از خاطرم؟

 

بسوخت

در سوک پدر:

سینه‌ام در دل شب، مثل پروانه بسوخت

خبر مرگ پدر، خانه و کاشانه بسوخت

 

حسرت مهر پدر، در دل ما کاشت، فلک

آشنا را چه بگویم، دل بیگانه بسوخت

 

قمر

در سوک پدر:

روشنی بخش دل هر با هنر باشد پدر

بهترین سرمایه از بهر پسر باشد پدر

 

کس نمی‌داند مقامش را بجز یزدان پاک

آسمان زندگانی را قمر باشد، پدر

 

طپش

در سوک پدر:

پدر یعنی طپش در قلب خانه

پدر یعنی تسلط بر زمانه

پدر احساس خوب تکیه بر کوه

پدر یعنی تسلی، وقت اندوه

پدر یعنی ز من نام و نشانه

پدر یعنی فدا گردیده ی افراد خانه

پدر یعنی غرور مستی من

پدر یعنی تمام هستی

 

غمناک رفتی

جوان نازنین، در خاک رفتی

از این دنیای غم، غمناک رفتی

 

زدی آتش به جان دوستداران

چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

 

به جای جوان نازنین می‌توان (خواهرم/ دخترم/ مادرم / پدرم) (ای نازنین) استفاده کرد

دیدار به قیامت

در سوگ پدر:

دلتنگ تر از هر شب و هر روز شدم من

بی مهر پدر، شمع پر از سوز شدم من

 

تقدیر مرا بی سر و سامان و سپر کرد

محروم ز دیدار گل روی پدر کرد

 

سخت است که دیدار رود تا به قیامت

رویاست پدر، آید از این در به سلامت

 

شب را به خیالش به سحرگاه رسانم

از حکمت الله دگر هیچ ندانم

 

بی پسر و بی پدر

 در سوک پدر:

دیدی منت گذاشته‌ام بی پسر، پدر

 رفتی تو هم گذاشتیم بی پدر، پدر

 

ای جان سپرده در وطن خویشتن غریب

 وی مانده با همه پدری بی پسر، پدر

 

گفتم عصای تو باشم، ولی چه سود

 پایم به گل فرو شده، خاکم به سر، پدر

 

ما را یتیم هشتن و ساز سفر چه بود؟

 خوش می‌روی برو که سفر بی خطر، پدر

 

آهسته تا ببینمت این یک سفر، که نیست

 آهنگ بازگشت تو از این سفر، پدر

 

من آرزوی دیدن روی تو داشتم

رفتی و ماند داغ توام بر جگر پدر

 

تو آرزوی دیدن من می‌بری به خاک

 من هم تو را به خواب ببینم مگر، پدر

 

چون باغبان به خون جگر پروراندیم

 ای از نهال سعی نچیده ثمر، پدر

 

زخم زبان خلق شنیدی برای من

 نفرین به خوی مردم بیدادگر، پدر

 

آوخ! که کرد بازی ایام غافلم

 تا باخبر شوم، ز تو آمد خبر، پدر

 

اهل گذشت بودی و بخشنده و کریم

 جرم پسر ببخش و ز من درگذر، پدر

 

جانم به ماتمت رود از جان به در، ولی

 داغ توام نمی‌رود از دل به در، پدر

 

کوه ار شوم به صبر و توانایی و شکیب

 داغ تو کوه را بشکاند کمر، پدر

 

تنها نه من، که اهل هنر بی پدر شدند

 ای بی پدر گذاشته اهل هنر، پدر

 

آن روز روزی من بی خانمان مباد

 کآیم به خانه وز تو نبینم اثر، پدر

 

من بودم و امیدی و باقی ملال عمر

 آن نیز هم تباه شد اکنون دگر، پدر

 

پر بر فلک گشودی و طوفان روزگار

 کرد آشیان ما همه زیر و زبر، پدر

 

چون شمع با تبسّم شیرین گداختی

 تا همنفس شدی به نسیم سحر، پدر

 

پیش از طلوع فجر شب قدر سوی عرش

 روح تو با ملائکه بگشود پر، پدر

 

از تنگنای حادثه جُستی مفر ولی

 داری فراز عالم بالا مقر، پدر

 

کی مرده ای که نام تو زنده است جاودان

 ای در جهان به نیکی و بخشش سمر، پدر

 

جاودان

در سوک پدر:

من آرزوی دیدن روی تو داشتم

 رفتی و ماند داغ توام بر جگر، پدر

 

تو آرزوی دیدن من می‌بری به خاک 

من هم تو را به خواب ببینم مگر، پدر

 

جانم به ماتمت رود از تن به در، ولی 

داغ توأم نمی‌رود از دل به در، پدر

 

کوه ار شوم به صبر و توانایی و شکیب

داغ تو کوه را بشکاند کمر، پدر

 

کی مرده ای که نام تو زنده است جاودان

خوش می‌روی برو که سفر بی خطر، پدر

 

بی تاب

 در سوک پدر:

در کنارم، شب و روز بی‌تاب بود

غافل از او، چشم من در خواب بود

 

تا شدیم بیدار و مشتاق پدر

او به خواب و چهره‌اش در قاب بود

 

نقش تو

در سوگ پدر:

پدرم نقش تو اگر از میانه برخاست

اندوه تو جاودانه بر پاست

 

هیچ کس

در سوگ پدر:

شب آخر چه صمیمانه نگاهی کردی

من صمیمانه دلم سوخت و تو آهی کردی

 

بین خوبان جهان هیچ کس مثل تو نیست

پدرم هیچ زمان، هیچ کس، مثل تو نیست

 

شکسته

در سوگ پدر و مادر:

وقتی ز دست ما و نماند از برای ما

غیر از غمی ، شکسته دلی، جان خسته ای

 

تو مرغ جاودان بهشتی شدی ولی

داند خدا که پشت پسر را شکسته ای

 

 تاج سر

در سوگ پدر:

من تاج سر ندارم

دیگر پدر ندارم

می سوزم از هجران بابا

 

ز تن شده قرارم

که من پدر ندارم

جانم شود قربان بابا

 

قاب عکس

در سوگ پدر:

دلم پر ز غم و درد است ای وای

هوای خانه مان سرد است ای وای

 

پدر رفت و از او جز قاب عکسی

نمانده، در کنارم نیست ای وای

 

 جگر می سوزد

در سوگ پدر:

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست

جگر می سوزد و درد کمی نیست

 

پدر زیبا گل باغ وجود است

که بی او زندگی جز ماتمی نیست

 

 آماده سفر

در سوگ پدر:

روی یک تخت چوبی، بد حال، چشمهایی که گودتر می شد

اشکهایی که حلقه می بستند، قرصهایی که بی اثر می شد

 

صبح یک روز گرم تابستان، آخرین سرفه در فضا پیچید

آخرین برگ از درخت افتاد، پدر آماده سفر می شد

 

پی نوشت: مصرع سوم ظاهرا باید صبح یک روز سرد زمستان باشد که با افتادن برگ از درخت جور در بیاید.

 

بار سفر

در سوگ پدر:

پدر خوبم،

تو مسافر امتداد زندگیمان بودی

که بار سفر را بی خبر بر دوش خسته ات نهادی

و رفتی

سایه ای بودی و پناهی

و ما مغرور به داشتن تو

 

مرثیه خوان

در سوگ پدر:

صد بار خدا مرثیه خوان کرد مرا

در بوته ی صبر امتحان کرد مرا

 

هرگز نشکست پشتم از هیچ غمی

جز مرگ پدر که ناتوان کرد مرا

 

بنال

در سوگ پدر:

بنال ای دل که من بابا ندارم

به سر آن سایه طوبی ندارم

 

بنال ای دل شدم تنهای تنها

انیس و مونس شب‌ها ندارم

 

بنال ای دل که شادی از دلم رفت

چو غنچه خنده بر لب‌ها ندارم

 

 امر خدا

 در سوگ پدر:

افسوس، صد افسوس پدر از کف ما رفت

آن گوهر تابنده و پر مهر و وفا رفت

 

ما را نبود چاره به جز صبر در این غم

با حکم خدا آمد و با امر خدا رفت

 

پایان درد

در سوگ پدر:

چه شبها تا سپیده درد کشیدی

ندای یا علی، یا رب کشیدی

 

بخواب آرام، پدر جان در مزارت

که پایان شد تمام دردهایت

 

مرشد کامل

در سوگ پدر:

با صفا مردی از این دنیا گذشت

یا علی گفت و چه بی پروا گذشت

 

دوستان اندر عزایش اشک ریز

مرشدی کامل، علی گویان گذشت

 

نور دیده

در سوگ پدر:

 

گفتی پدر به من، که تویی نور دیده‌ام

من نور دیده، جز تو کسی ندیده‌ام

 

بسیار درد و غم که تو با جان خریده ای

با غم نشسته ای که من از غم رهیده‌ام

 

راحت جان

در سوگ پدر:

 

آن کس که مرا روح و روان بود، پدر بود

آن کس که مرا راحت جان بود، پدر بود

 

افسوس که رفت از سرم، آن سایه رحمت

آن کس که برایم نگران بود، پدر بود

 

 قد رسا

در سوگ پدر:

 

پنهان به خاک گشت چو قد رسای تو

غمگین مباش، در دل ما هست جای تو

 

از مرگ ناگهانیت ای نازنین پدر

بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو

 

 سایه خدا

در سوگ پدر:

چون سایه ی رب بر سر ما سایه پدر بود

برسایه ی رب در صحف همسایه پدر بود

 

ایزد چو بفرمود که او رب صغیر است

در دفتر عشق آیه و سرمایه پدر بود

 

در گرانبها

در سوگ پدر:

پدر در گرانبهایی است که بودنش در کنارت، زندگی بخش است،

وقتی در کنارت نیست، به خود می آیی و می دانی که چه گوهر گرانبهایی را از دست دادی

و آنچه می ماند، خاطرات یاد و نامش، و افسوس نبودنش!

 

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 148

ارسال یک دیدگاه

© 2012 Powered By irantarhim. تمامی حقوق وب سایت متعلق به ایران ترحیم میباشد و استفاده از مطالب بدون ذکر ایران ترحیم شرعا مجاز نمیباشد.

بازگشت به بالا