شما اینجا هستید:خانه » آگهی ترحیم » اشعار اعلامیه ترحیم » اشعار اعلامیه ترحیم در سوگ فرزند

اشعار اعلامیه ترحیم در سوگ فرزند

اشعار اعلامیه ترحیم در سوگ فرزند

شد فصل بهار و شدم از غصه هلاک
دارم جگری کباب و چشمی نمناک

گلها همه سر ز خاک بیرون کردند
الا گل من که سر فرو برده به خاک

ناله

در سوک فرزند:

بیابان تا بیابان،‌ ناله دارم
در این دنیا، گلی گم کرده، دارم

اگر جویم گلم در این بیابان
به مثل بلبلی من ناله دارم

گلها

در سوک فرزند یا سنگ قبر:

گلها همه سر ز خاک بیرون آرند

الا گل من که سر فرو برده به خاک

پرم

در سوک فرزند:

یاران مددی پرم به خاک افتاده است

قلبم، جگرم، سرم، به خاک افتاده است

سرتاسر روزگار من پاییز است
تا سرو صنوبرم به خاک افتاده است

غمناک رفتی

جوان نازنین، در خاک رفتی
از این دنیای غم، غمناک رفتی

زدی آتش به جان دوستداران
چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

به جای جوان نازنین می‌توان (خواهرم/ دخترم/ مادرم / پدرم) (ای نازنین) استفاده کرد

لالا

جهت سنگ قبر و سوگ فرزند:

لالایی کن بخواب، خوابت قشنگه
گل مهتاب شبا، هزار تا رنگه

یه وقت بیدار نشی از خواب قصه
یه وقت جا نمونی تو شهر غصه

شیرین زبانی

در سوک فرزند:

به صداقت صدای قشنگت،

به لطافت عاطفه ات،

به محبت و مهربانی ات،

به زیبایی چهره معصوم و قشنگت،

تنها با یاد شیرین زبانی هایت دلخوشیم

تار مو

در سوک فرزند:

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند

قاب عکس توست اما شیشه ی عمر من است

بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند

تار موی توست اما ریشه ی عمر من است

خندیدنت

 در سوگ فرزند:

مرغ دلم پر می‌کشد اندر هوای دیدنت
آرام جان باز آ، که من مشتاق آن خدیدنت

به ماتم مانده‌ام با صد هزاران آرزو
آغوش بازم، مضطرب در حسرت بوییدنت

 سرخ گل

در سوگ فرزند:

ای سرخ گل، که باد ربودت ز باغ من
گفتی به باد خیره، چه بر باغبان گذشت؟

دهن خندان

در سوگ فرزند:

جای گریه است بر این عمر که چون غنچه گل
پنج روز است بقای دهن خندانش

قامت رعنا

در سوگ فرزند:

ای جگر گوشه، که دیده ی من جای تو بود
دلم آشفته آن قامت رعنای تو بود

کی خبر داشتم از کینه این چرخ کبود
که چو صیاد کمین کرده، جویای تو بود

جوان

در سوگ فرزند:

گلی بودم نه وقت چیدنم بود
جوان بودم نه وقت مردنم بود

گلی بودم میان شاخه گلها
نه وقت زیر خاک خوابیدنم بود

مرگ جوان

در سوگ فرزند:

نگویم که مُردن روا نیست یا رب
ولی کاش مرگ جوانان نبودی!

نونهال برومند

در سوگ فرزند:

دریغا دریغا از این زندگانی
از این زندگانیّ و این دار فانی

نپاید در آن کس به ناز و به نعمت
نماند کسی اندر آن جاودانی

دریغا از آن نونهال برومند
از آن عقل و آگاهی و پاک جانی

دریغا از آن روی و آن خلق نیکو
و از آن درفشانی و شیرین زبانی

سرا پا وقار و کمال و شرافت
همه لطف بود و همه مهربانی

به نور ولایت دلی داشت روشن
گلی بود در بوستان معانی

مرا مجتبی روح و نور بصر بود
بود سخت بی او به من زندگانی

برفت از برم سوی گلزار جنت
به فصل بهار و بهار جوانی

مرا آرزو بود بعد از وفاتم
بخواند به روحم ز سبع المثانی

ایا سرو قد گلستان عمرم
ز حال پدر بعد رفتن چه دانی؟

پسر بود و نخل امید پدر بود
مَثَل بود در فهم و در کاردانی

ز عاشوریان و ز خیل حسینی
جوانان بیدار صاحب زمانی

بماندم من و فتنه و رنج دوران
گرفتی تو در کوی حق آشیانی

غم هجرت ای نور چشم رشیدم
غمی هست جانکاه اما نهانی

امیدم که از بحر غفران و رحمت
دهندت ز الطاف حق مژدگانی

جوان ناکام

در سوگ فرزند:

فلک تو خون به دل پیر و هم جوان کردی
گل همیشه بهار مرا خزان کردی

گل مرا بربودی به پیش چشمانم
به زیر خاک سیه بردی و نهان کردی

زیبا

در سوگ فرزند:

افسوس که زیبا پسرم، تاج سرم رفت
امید و چراغ دل و نور بصرم رفت

زد آتش سوزان اجل، بر گل عمرم
ناگاه از این باغ، گل نو ثمرم رفت

رخت دامادی

در سوگ فرزند:

حجله ام شد قبر و مادر رخت دامادی کفن
غم مخور ای جان مادر این بدی تقدیر من

آرزویت بود و مادر بهر من بندی حنا
مادرم زحمت نکش با خون خود بستم حنا

بدون لالایی

در سوگ فرزند:

خوابیدی بدون لالایی و قصه
حالا آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه
جای سیلی های باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی

پژمان

در سوک فرزند:

ای گل نشکفته ام بابا چرا پژمان شدی؟
میوه قلبم چرا از دیده ام پنهان شدی؟

از برم رفتی، نگفتی بار دیگر یک سخن
همچو شمع از درد و غم سوزان شدی

جوان

در سوگ فرزند:

شاعران در وصف جوان بس سخن‌ها گفته‌اند
من زبانم الکن از توصیف این رنج گران

مهربانی‌های تو آتش به جان ما فکند
وه چه جان‌سوز است، داغ فرزند جوان

داماد

در سوگ پسر جوان:

ببوسم دستت ای بابا که پروردی مرا آزاد
بیا مادر تماشا کن که فرزندت شده داماد

به حجله میروم شادان و زخمی در(بر) بدن دارم
به جای رخت دامادی کفن خونین به تن دارم
یا
به حجله میروم شادان ولی زخمی به تن دارم

غنچه امید

آفتابی در جهان تابید و رفت
عمر کوتاهش جهان را دید و رفت

دست گلچین فلک با دست جور
غنچه امید ما را چید و رفت

چون پدرم

گه رخت، گاه لبت، گاه سرت می‌بوسم
دلم آرام نگیرد، چه کنم؟ چون پدرم

عطر پیکر

یادش به خیر آن که در آغوش گرم من
عطری ز بوی پیکر نازش فشاند و رفت

در دامن خیال من از بزم وصل خویش
صدها نهال از گل و ریحان فشاند و رفت

مرگ میلاد

بعد یک سال بنویسید: میلادم کبوتر شد و رفت
زیر باران بهار، غزلی خواند، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است، غم دل یا غصه
آنقدر غرق غمش بود که پرپر شد و رفت

روز میلاد، همان روز که طوفان شده بود
مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

سرود زندگی

کجا رفتی … عزیز من
زمین معرفت خیز، محبت جوش
عزیزم، جان من، همدرد گرم آغوش
همیشه خاطرم جاریست
مجبت از تو در دل یادگاریست
درودت باد، ای فرزند من بدرود
وجود تو سرود زندگانی بود

زود بود

قصه مرگ تو را ناگه شنیدن زود بود
درعزایت جامه اندر تن دریدن زود بود

آخر ای دختر من (یار من) (یار همه)  ای مظهر لطف و وفا
در دیار جاودان منزل گزیدن (خریدن) زود بود

به جای سطر سوم در جایی آمده بود:
آخر ای جان پسر، میوه جانم رضا

حافظ در مرگ فرزند

ابیات زیر از حافظ است که برای مرگ فرزند گفته است:

دلا دیدی که آن فرزانه فرزند
چه دید اندر خم این طاق رنگین

به جای لوح سیمین در کنارش
فلک بر سر نهادش لوح سنگین

و یا بیت زیر:

قره العین من آن میوه دل یادش باد
که خود آسان بشد و کار مرا مشکل کرد

جوان

من آن گل پرپر شده دست زمانم
بر سنگ مزارم بنویسید، جوانم

به مقصد نرسیده به سرآمد سفرم زود
این حادثة شوم کجا بود،‌ندانم؟

گردآوری توسط ایران ترحیم

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 148

ارسال یک دیدگاه

© 2012 Powered By irantarhim. تمامی حقوق وب سایت متعلق به ایران ترحیم میباشد و استفاده از مطالب بدون ذکر ایران ترحیم شرعا مجاز نمیباشد.

بازگشت به بالا